مهربان

امروز روز زیارتی امام رضا علیه السلام هست


زیارت خاصه امام رضا علیه السلام خیلی کوتاهه که در ادامه اورده میشه


هرجا هستید بخونید




۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
بهروز

پرزیدنت


سلطان به حقیقت آن است که عدل کند در میان بندگان و جور و فساد نکند که سلطان جایر شوم بوَد و بقا نبْوَدش؛ زیرا که پیغامبر صلی‌الله علیه و آله گفت: «الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع‌الظلم».

و اندر تاریخها چنین است که چهار هزار سال این عالم را مُغان داشتند و مملکت اندر خاندان ایشان بود؛ و از بهر آن بماند که میان رعیت عدل کردندی و رعیت را نگاه داشتندی، و اندر کیش خویش جور و ستم روا نداشتندی و جهان به داد و عدل آبادان کردند. و در خبر آمده است که: خدای تعالی به داوود پیغامبر وحی کرد تا داوود قوم خویش را بگوید تا اهل عجم را دشنام ندهند، که ایشان آن کسانی بودند که جهان آبادان کردند، تا بندگان من در وی زندگانی می‌کنند.

پس بباید دانستن که آبادانی و ویرانی جهان از پادشاهان است، که اگر پادشاه عادل بوَد، جهان آبادان بود، و رعیت ایمن بود؛ چنان که به وقت اردشیر و افریدون و بهرام گور و کسری انوشیروان بود. و چون پادشاه ستمکار بود، جهان ویران شود؛ چنان که به وقت ضحاک و افراسیاب و یزدگرد بزهکار و مانند ایشان.

 و بدان که کوشش آن پادشاهان قدیم به آباد داشتن این جهان بود؛ از بهر آنکه دانستند که هرچند آبادانی بیشتر، ولایت بیشتر و رعیّت به انبوه‌تر ]…[ و به جور و ستم کردن همداستان نبودندی، و از کسان خویش بیداد کردن روا نداشتندی، از آنکه می‌دانستندی که مردمان با جور و ستم‌ پای ندارند و شهرها و جایها ویران شود، و مردمان بگریزند و به ولایات دیگر شوند ]…[ و دخل کم شود، و عیش مردمان تلخ و بی‌مزه گردد و رعیت پادشاهِ جابر را دوست ندارند، و همیشه بروی دعای بد کنند تا خدای تعالی ایشان را برخورداری ندهد و زود هلاک شوند

و یقین بدان که یادگار مردم سخن است، به هر چه کند، او را بدان کردار یاد کنند؛ اگر نیک باشد، او را به نیکی یاد کنند؛ و اگر بد باشد، به بدش یاد کنند. پس واجب است بر مردم که تخم نیکی کارد و از عیب و زشتی‌ها دور بوَد، خاصه ملوک را، تا از پسِ ایشان نام نیکو بماند و مردمان او را به بدی یاد نکنند؛ چنان که شاعر گوید:

ای پسر، از بدی گریزان باش           بد مکن  گر کنی، پشیمان باش

از تنـت دور دار زشتـی را           وز بد روزگار، ترسان باش

از پس تو سخن بمانَد و بس        بنگر تا چه خوبتر، آن باش



نصیحه‌الملوک، محمد غزالی

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
بهروز

چرندیات

«سیریل نورس کوت پارکینسون» مورخ و نویسنده انگلیسی، در سال ۱۹۵۷ «اصل پیش‌پاافتادگی» یا «قانون علاقه به چرندیات» را مطرح کرد. او متوجه شد مردم به موضوعات مبتذل و پیش‌پاافتاده ارزشی بیشتر از موضوعات تخصصی می‌دهند.
نظریه‌ پارکینسون بر اساس مشاهداتش از کمیته مسئول تصویب طرح احداث یک نیروگاه اتمی بود. ماجرا از این قرار بود که افراد کمیته اکثر وقت جلسات را صرف بحث روی موضوعات بیهوده و پیش‌پاافتاده و غیرمهم، ولی قابل فهم برای عوام کرده بودند. مثلاً مدت طولانی را صرف بحث درباره‌ شکل و نوع سقف جایگاه دوچرخه‌ کارمندان کرده بودند، درحالی‌که به موضوعاتی چون طراحی ساختمان و تجهیزات اصلی خود نیروگاه اتمی کم ‌توجهی می‌شد؛ موضوعی که بسیار مهم‌تر و پیچیده ‌تر بوده و بررسی آن دشوارتر و تخصصی‌تر بود.
او نشان داد که زمانی‌که صرف هر موضوع مرتبط با طرح می‌شد، نسبت معکوس با میزان بودجه‌اش داشت. درباره امضای قرارداد ده میلیون پوندی ساخت رآکتور ظرف ۲.۵ دقیقه گفتگو تصمیم‌گیری شد، اما کمیته روی پارکینگ دوچرخه‌ ۴۵ دقیقه بحث کرد تا میان پارکینگ «بهتر و راحت‌تر» یا «ساده‌تر و ارزان‌تر» تصمیم بگیرد، حال آن‌که فرق دو حالت حدود ۵۰ پوند بود.
یک رآکتور به‌قدری پیچیده و گران‌قیمت است که یک انسان معمولی قادر به درک آن نیست و تخصصی در مورد ساختار و تجهیزات آن ندارد، لذا به راحتی با جمع کنار می‌آید و برای این‌که احمق به نظر نرسد سکوت می‌کند. اما همه می‌توانند یک پارکینگ دوچرخه ارزان و ساده را در ذهنشان مجسم کنند و هرکسی می‌تواند یکی از آن‌ها بسازد. در نتیجه افراد عادی برای این‌که در بحث حضور داشته و درتصمیم‌سازی نقش داشته باشند وارد این بحث کم‌اهمیت شده و برنامه‌ریزی برای این موضوع ساده منجر به بحث‌های چرند بی‌پایان می‌شود و هرکسی می‌خواهد چیزی اضافه کند و سهم خودش را در تصمیم‌گیری کلان نشان دهد.
اصطلاح «ساختن پارکینگ دوچرخه» استعاره از بحث‌های بی‌اهمیتی است که منجر به مذاکرات گسترده می‌شوند، پای مردم و رسانه‌ها را به میان می‌کشند و باعث غفلت از موارد مهم و اصلی می‌شوند، چرا که برای گفتگوی بی‌خاصیت طولانی در مورد موضوعات پیش‌پاافتاده مدرک و تخصص خاصی نیاز نیست و می‌توان تا پایان دنیا در مورد آن بحث کرد.
این اصل و قانون آن‌جایی توسط سیاست‌مداران استفاده می‌شود که موضوعات مهم و تخصصی و تکنیکی را به راحتی و به سرعت با رأی مردم یا نمایندگان آن‌ها به تصویب می‌رسانند و می‌توانند هر مقدار بودجه که اراده‌ کنند گرفته و هر چه‌قدر بخواهند تحویل آن را عقب بیاندازند. در عوض به مردم موضوعاتی پیش‌پاافتاده و چرند بدهند و افکار عمومی را به آن مشغول کنند.

برگرفته از اینترنت

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
بهروز

آمدم ای شاه، پناهم بده


دانلود




۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
بهروز

عاقل

جای همتون خالی

یکی از دخترای فامیل در حال رفتن به خونه بخت هست و اونطور که مرسومه، یکسری جلساتی باید بین خونواده‌ها برگزار بشه

تو جلسه آخری که برگزار شد، حرف مهریه و ... به میون اومد

خونواده عروس یه مبلغ بالایی رو مدنظر داشتن

اما آقای داماد که از قضای روزگار فقط 22 سالشه

به هیچ وجه حاضر نشد مبلغی بیشتر از 14 سکه طلا رو بپذیره

حتی خونواده خودش هم بهش می‌گفتن قبول کن. اما اون قبول نکرد که نکرد

آخر سر همون 14 تا توافق شد


این جوون سنی نداره، اما به نظرم از همه اون‌هایی که من دیدم عاقل‌تر بود

تو این دوره زمونه که بیش از 50% ازدواج‌ها به طلاق منتهی میشه

مگه مغز خر خورده که برای خودش بدهکاری سنگین بتراشه؟


به شخصه اگر خودم دختر داشتم، بهش می‌دادم!


این فامیل آینده ما! شغلش MDF آشپزخونه هست و ظاهرا ماهی 10-12 میلیون درامد داره

نوش جانش


برای همه مجردین جمع هم همسر شایسته و هم‌کفو آرزومندم

۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
بهروز

بررسی اعتبار علمی مجلات

دوستانی که قصد چاپ مقاله در مجلات علمی رو دارند و از کیفیت مجله مطمئن نیستن میتونن اینجا مشخصات و آدرس مجله رو بگن تا براشون بررسی کنم
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
بهروز

اسب

حتما در روایت‌های واقعه عاشورا شنیدید که حضرت عباس علیه‌السلام قد بلندی داشتند که به هنگام سوار بودن، پاشون به زمین می‌رسید

امروز متوجه شدم، در سنگ‌نگاره‌های ساسانی هم اوضاع همین‌طور هست

برام سوال پیش اومده که انسان‌های قدیم، بلندقد بودن؟

اسب‌ها کوتاه بودن؟

داستان چی بوده؟







۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
بهروز

سامان

آشنایی من و سامان به سال 1391 برمیگرده


ایشون یک سال بعد من قبول شد و به خوابگاه ما اومد


روابط من و سامان بالا و پایین زیاد داشت. مثل همه آشنایی‌ها


اما در کل بعد یک مدت، به ثبات رسیدیم


دیگه طوری شده بود که یک سال آخر


هر عصر یا شب (بسته به زمستون یا تابستون بودن)، به من پیام میداد که بیا و قدم بزنیم


یک نیم ساعتی دور دانشگاه می‌چرخیدیم و صحبت می‌کردیم. در واقع بیشتر صحبت می‌کرد


بیشتر در مورد مسائل خصوصی خودش حرف میزد. من هم سعی می‌کردم رازدار باشم و در حد توانم راهنماییش کنم


این روند ادامه داشت تا اینکه فارغ‌التحصیل شدیم


شنبه شب بعد 2 سال مجددا دیدمش


طی این مدت هم به صورت تقریبا مرتب از طریق تلفن و واتس‌آپ و ... با هم تماس داشتیم


هرچند بیشتر مواقع صرفا یک حال و احوال‌پرسی ساده بود و خیلی وارد جزئیات نمی‌شدیم


به هر حال


شنبه شب مهمانش بودم


طی این دو سال دو شغل عوض کرده و الان در یک شرکت کار می کنه


درامد خوبی داره و امکان پیشرفتش هم بالاست


ابتدا سعی کردم بررسی کنم که گذشت دو سال باعث شده سطح روابط سابق کاهش پیدا کنه یا ثابت مونده


بررسیش کار سختی نبود! وارد مسائل خصوصیش شدم و چند تا شوخی کردم که دیدم استقبال نشد


که یعنی سطح روابط مثل قبل نیست


خوب، خیلی مهم نبود و طبیعی هم هست


صحبت های مختلفی مطرح شد. حتی سعی کردم با یک سری مسائل به چالش بکشمش که کمی هم داغ کرد


جالب بود که دیدم در مورد مسائل سیاسی هم اوائل محافظه‌کاری می‌کرد و صحبتی نمی‌کرد! هر چند بعد خودش سر صحبت رو مجددا باز کرد!


سامان شخصیت قابل توجهی داره


یعنی هر‌چند خیلی فعال، باهوش، باعرضه، سر و زبون دار هست، در عین حال از نظر مالی سالم هست و اهل دزدی و خیانت نیست


چیزی که خیلی معمول نیست


بیشتر آدم هایی که من می‌بینم یا بی عرضه هستند (یعنی دزد نیستن، چون نمی‌تونن دزدی کنن. چون توانش رو ندارن، نه این که آدم سالمی هستن)


یا دغل‌کار هستند (زرنگ هستن اما از زرنگی خودشون در راه منفی استفاده می‌کنن)


گروه سوم، آدم هایی هستن که هم باعرضه هستن و هم سالم هستن. این‌ها زیاد نیستن و در اقلیت‌اند


سامان جزو این گروه سوم هست


هرچند متوجه شدم که بر خلاف سابق خیلی راحت دروغ میگه


با این‌حال هنوز وارد گروه دغل‌کاران نشده


بهش گفتم از الان تیمش رو جمع کنه برای ریاست‌جمهوری 20 سال دیگه!


که اون زمان به فکر این نباشه کیو واسه وزارت اقتصاد بذاره و کی رو واسه وزارت نفت!


به نظرتون ممکنه مسخره باشه. اما باید از همین موقع‌ها شروع کنه!


جاه‌طلبیش رو داره و به نظرم توانش رو هم داره که بتونه شخص مفیدی برای کشور باشه و خدمت کنه


از حرفم بدش نیومد. خودش هم ظاهرا تو فکر رسیدن به مشاغلی مثل استانداری بود!


نخندین!

---

همیشه کمی احتمال میدادم و الان بیشتر تصور می‌کنم با نهادهای اطلاعاتی روابطی داره


خودش مستقیم چیزی نگفت. اما از در کنار هم گذاشتن و جمع‌بندی بعضی مطالبی که طی چند سال اخیر گفته


اینطور حدس میزنم

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
بهروز

مصاحبه

شنبه به همراه مشتی از هم‌قطاران برای مصاحبه به مرکز مورد نظر مراجعه کردم


کمی کنجکاوی به خرج دادم و برای فراموش کردن شرایط مصاحبه، نزدیک خانم منشی که مدارک و رزومه‌ها رو تحویل می‌گرفت نشستم


تقریبا مدارک همه دوستان رو دیدم. خیلی‌هاشون از من وضع بهتری داشتن


یه بنده خدایی بود که 28 مقاله ISI منتشر شده در الزویر و اسپرینگر داشت. کلی هم مدرک دیگه جمع کرده بود


البته همه چیز به رزومه نیست و این ها سقف امتیازات مشخصی دارن


مثلا مقالات حداکثر 30 امتیاز دارن و شما 100 تا مقاله هم داشته باشید، با کسی که 10 مقاله داشته باشه، خیلی فرقی نداره


بعدش هم مصاحبه انجام شد که من چندان رضایت ندارم از اون


نه به خاطر سختیش که اصلا سخت نبود. مشکل من بودم که مطالعه نداشتم


سوالاتی از واحدهایی رو که قبلا با نمره 20 پاس کرده بودم، از من پرسیدن


اما مثل خر در گل گیر کردم


مقصر فقط خودمم که مطالعه نداشتم


قبل مصاحبه از این نگران بودم که این مقدار جزئی اعتبار و آبروی علمی که دارم به فنا نره


که رفت!


بعد از اتمام مصاحبه و خداحافظی با دوستان


به خونه سامان رفتم که در پست آینده در مورد اون مینویسم


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
بهروز

آغاز

به نام خدا


تصمیم گرفتم تراوشات ذهنی خودم رو در اینجا منتشر کنم


فکر نمی کنم چیزی باشه که به درد کسی بخوره


بیشتر حالت خاطره نگاری خواهد داشت


امیدوارم عمرتون رو خیلی واسه اینجا تلف نکنید!

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
بهروز