کوثر

متن زیر رو من ننوشتم. صرفا بازنشر هست


----


دشمن با ذهنیت خود در مورد ما قضاوت می کند. مثلا روزگاری که نفرات اول کنکور رشته برق را انتخاب می کردند تعداد مقالات VLSI با منبع ایرانی (در حالی که هیچگونه امکان تولید تراشه در داخل وجود نداشت و هنوز هم ندارد) به بیش از 15 درصد کل مقالات این رشته رسیده بود و چند اندیشکده آمریکایی مامور شدند که بررسی بکنند که ایران به طور مخفیانه مشغول چه کاری است که این همه مقاله در این رشته بیرون آمده است. در حالیکه وزرای سیاسی علوم و آموزش عالی به آخرین چیزی که فکر می کنند دانش و راهبردهای کسب و انتقال آن است.

از طرف دیگر با اینکه زیر ساخت ایران برای تولید جنگنده بسیار غنی است، دشمن زیر ساخت ما را ناچیز می داند زیرا تصورش را هم نمی کند که با وجود این همه زیر ساخت و این همه پول و این همه نیروی انسانی درجه یک مجانی و این همه تهدید در 360 درجه چرا تولید انبوهی شکل نگرفته است هنوز.

در اوایل جنگ با عراق دو تا بسیجی در جبهه مسحور یک صخره زیبا در منطقه جنگی می شوند و تصمیم می گیرند که از آن بالا بروند بدون هماهنگی با کسی صخره را صعود می کنند و در بالای آن که می رسند می بینند که کنار این صخره در فاصله چند صد متری یک ارتفاع دیگری است که یک سری افراد دارند خودشان را از آن پایین می اندازند!! بسیار تعجب می کنند و بعد که بر می گردند معلوم می شود که اینها نیروهای تامین عراقی بوده اند که از ترس اسیر شدن با عجله در حال فرار بوده اند!!! و پشت این صخره یک تیپ زرهی تجمع کرده بوده که قصد تک داشته (چون می دانسته اند ما در منطقه توپ هویتزر نداریم نیروی هوایی هم در این شرایط نمی تواند خوب از بمب سقوط آزاد استفاده بکند) ولی با وجود ایرانی ها در بالای صخره تصمیم می گیرد که عقب نشینی بکند و تک نکند. ژنرال عراقی تصورش را هم نمی کرد که در جبهه ایران این قدر آشوب وجود داشته باشد که چند نفر وسط جنگ بخواهند بروند کوه نوردی او تصور می کرده که نیروی بزرگی از دشمن آنجا است که بر اثر اشتباه تعدادی لو رفته اند

ترکیبی از این اتفاقات باعث شده که واکنشهای مختلفی در مورد این رونمایی نشان داده بشود. مثلا داگلاس پری که مخالف جنگنده های رادار گریز هست و از طراحان اف-16، این کار ایران را قابل توجه می داند و از طرف دیگر ادعای ساخت جنگنده جدید را خیلی ها مسخره کرده اند.

در پلاکاردها نوشته اند 7.5 میلیون دلار صرفه جویی و در برنامه شبکه دو اظهار شد که بالای 16 میلیون دلار در کل صرفه جویی شده و اون 7.5 مربوط به اویونیک است اگر از بیرون می خریدند. اما آخرش رقمی که این جنگنده تمام می شود بیان نشد. رقمی که میلیتاری واچ اعلام کرده در مورد قیمت تمام شده نمونه است نه مقدار صرفه جویی ارزی که کرده. این ارقام صرفه جویی ارزی که اعلام می شود بیشتر برای موارد مدیریتی داخلی و پاداشها و تبلیغات اقتصاد مقاومتی است.

شما برگردید به 84 سال پیش. آلمان نازی برای تبلیغاتش از هلن برتا امیلی ملقب به لنی ریفنشتال سی و دوساله بازیگر و فیلمساز جوان و نابغه استفاده کرد و آن شاهکار پیروزی اراده خلق شد. همه افتخار این کار را به ریفنشتال اختصاص می دهند اما من این افتخار را به سیستمی می دهم که این آدم نابغه را از میان صدها نفر مدعی با تجربه انتخاب کرد.

ما چکار می کنیم؟ اصولا زیبایی شناختی کجای کار ما است؟ ما با تاریخ پر افتخار این کشور چه برخوردی کرده ایم؟ آلمانی ها که اصولا تاریخ نداشته اند چقدر خرج کرده اند که تاریخ جعل بکنند؟ یک کارگردان رانتی غیر نظامی بی اطلاع و بی علاقه به امور نظامی و بی حوصله را می آوریم که فقط بلد هست دوربین را با سرعت بچرخاند. خود مراسم هم هیچ کارگردانی ندارد و حتی در رژه ها یک سری وسیله ناقص به ستون یک حرکت می کنند که اعلامیه ای است مبنی بر اینکه ما به نیروی نظامی ناچیز خود اطمینان نداریم که تانکش روی زمین با موتور خودش حرکت بکند و این کشور ما بی دفاع هست ای خارجی ها بیایید حمله کنید لطفا. خوب رونمایی این چنین آشفته و رژه های تاسف بار سالیانه خیلی حرف ها برای گفتن دارد. برای افرادی مثل ما که نمی توانند تصور کنند برخی از افراد چقدر می توانند ضد منافع ملی و فقط در راستای منافع مادی رفتار بکنند اتفاقاتی این چنین شوک آور است. حتی موجودیتی که نام بابک تقوایی روی آن گذاشته اند هم شوک شد از این سطح از آشوب و مدعی است که کوثر هواپیمایی دیگر است که فعلا اویونیک آن روی پلتفرم آذرخش در حال تست است. حتی میلیتاری واچ هم باور نمی کند که ما از صاعقه بدون دلیل به آذرخش عقب نشسته باشیم و دلیلش را ارزان سازی می داند و به این رسیده که دکترین ایرانی ها ساخت هر چیز به ارزانترین شکل ممکن با حفظ کارآمدی نسبی است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
بهروز

زن زندگی!

بدون شرح!


جامعه شناس دانشگاه کارولینای شمالی اعلام کرد، زیبایی و ثروت همدیگر را پیدا می کنند؛ به این مفهوم که زنان زیبا بیشتر ترجیح می دهند سراغ مردانی بروند که زیبایی یا جذابیت خاصی ندارند، اما در عوض پولدار هستند.



در سال 2014 میلادی نیز ثابت شد مردانی که در آپارتمان های لوکس از خود عکس گرفته اند، بیشتر از مردان دیگر زنان را به خود جذب می کنند.


۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
بهروز

جو

آدمو خر گار بگیره. اما جو نگیره!



پ ن، این روزها شیوع شپش در شهر داره زیاد میشه. دلیلش هم زندگی سگ همراه انسان در آپارتمان هست

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
بهروز

پول

یکی از اعضای سابق شورای شهر ورامین طی جنایتی هولناک همسر دومش را با خودرو زیر گرفته و به قتل رسانده است


قاتل به رئیس دادگاه گفت: من برای پرداخت دیه همسرم به فرزندانم حاضرم 600میلیون تومان هم بدهم!


پ ن1، بالاخره که بمیره همه پولاش به بچه هاش میرسه دیگه. مگه خرن دیه بگیرن ازش!


پ ن2، وقتی به مردم گفته میشه چشم و گوشتون رو بازکنید درست انتخاب کنید، گوش نمیدن

موقع انتخابات هر چی میگیم درست انتخاب کنید، مردم میگن خودمون بهتر میدونیم

بعد هم که یه سری آدم های نادرست مسئولیت میگیرن میگن خودشون {نظام} انتخابش کردن همه چیز دست خودشونه!!!!!

یه کم تو انتخابمون دقت کنیم هر آدمی نمیاد سرکار

انتخابامون شده فقط گوش به دهن این و اون

بهتره خودمون یه کم تحقیق کنیم

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
بهروز

تاریخ سازی


بی بی سی فارسی، تصویر دستنوشته ای رو منتشر کرده و نتیجه گرفته که افرادی مثل آیت الله کاشانی از انگلیس پول گرفتند


دستنوشته ای که اصلا معلوم نیست کی اون رو نوشته. در چه تاریخی نوشته شده و چقدر سندیت داره


خود بی بی سی هم میگه در اون مثلا نوشته: محمد تقی فلسفی، خطیب معروف به طور جداگانه "در بهمن ماه ۱۰ هزار تومان از شاه گرفته"


بهمن ماه؟ کودتا که مرداد بوده!


به هر حال جزئیات مهم نیست. هدف نشون دادن این هست که روحانیت در سقوط مصدق پول گرفته و همکاری کرده


از فردا هم این اراجیف رو وارد کتاب های تاریخ می کنند (که از قضا خودشون هم برای ما می نویسند)


غیر از "تاریخ سازی" چیز دیگه ای هم میشه گفت؟


پ ن، به متن نوشته نگاه کنید. هم فارسی نوشته شده و هم به انگیسی!. به قول بی بی سی نویسنده اون هم ناشناسه!

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
بهروز

استادیوم

بدون شرح


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
بهروز

شیاطین 1

متن زیر از سایت بی بی سی کپی شده و یکی از روشهای مرسوم به کار رفته توسط انگلیس برای تاثیر بر مردم عادی رو شرح میده

البته در قالب یک شخصیت شناسی!


پ ن، همین الان اجرای این روش در ایران به صورت واضح دیده میشه

------


کمتر کسی مثل ادوارد برنیز در صد سال گذشته چنین تاثیر عمیقی بر غرب گذاشته است؛ او "پدر روابط عمومی" شناخته می‌شود و در سال ١٩٩٥ در صد و سه سالگی درگذشت.

برنیز اولین دفتر مشاوره روابط عمومی را در سال ١٩١٩ در نیویورک باز کرد و در صد سال گذشته استاد ناپیدای دستکاری افکار عمومی بوده است.

او هیچ اعتراضی نداشت که او را استاد گمراهی افکار عمومی بنامند و در واقع به آن افتخار هم می‌کرد؛ دستاورد زندگی او دستکاری افکار و ایده‌های مردم عادی بود که خودش آنها را توده‌ها" می‌نامید. او حتی خود می‌گفت که حرفه‌ای که او ایجاد کرد -متخصص روابط عمومی- فقط به این دلیل چنین نامی پیدا کرد چون پروپاگاندا باری منفی داشت. او با اینکه ناپیدا نامیده شود هم مشکلی نداشت؛ او خودش را جزئی از "دولت نامرئی" می‌دانست.

او در سال ١٩٢٨ کتابی نوشت به نام پروپاگاندا که این گونه آغاز می‌شد:

"دستکاری هوشیارانه و هوشمندانه عادت‌ها و عقاید سازمان‌یافته توده‌ها یکی از عناصر مهم جامعه دموکراتیک است. آنها که این سازوکار نادیده جامعه را دستکاری می‌کنند دولتی نامرئی را تشکیل می‌دهند که قدرت واقعی حاکم بر کشور ما است."

به نظر برنیز، دولت نامرئی "طبقه بالاتر جامعه است؛ پرورده، آموخته، کارشناس، روشنفکر. حتی الزامی نیست که آنها همدیگر را بشناسند اما توده‌ها را کنترل می‌کنند، آنها هستند که سررشته کارها را به دست دارند و ذهن عموم را کنترل می‌کنند."

برنیز حکومت حاکمان نامرئی بر جامعه را لازم و خوش‌خیم می‌دانست در غیر این صورت هرج و مرج بود و آشفتگی. آن، به گفته دخترش در مستند بی‌بی‌سی به نام "قرن خویشتن" ساخته آدام کرتیس، او فکر می کرد همه و از جمله‌ توده‌ها "واقعا خیلی احمق هستند."

برنیز فکر می کرد که قدرت دستکاری افکار عمومی ورای سیاست است: "بر ما حکومت شده، ذهن‌هایمان قالب گرفته شده، ذائقه‌مان شکل داده شده، افکارمان توصیه شده، عمدتا توسط مردانی که هیچگاه اسمشان را نشنیده‌ایم."

برنیز بیشتر قرن بیستم را مشغول دستکاری افکار توده‌ها بود، برای تحقق اهداف غیرعادی آنهایی که پول خدمات او را داشتند.

در بطن کارهای برنیز دو باور اصلی بود: اول این که توده‌ها بیش از حد احمق و بی‌عقلند و بیش از حد تحت تاثیر عواطف و تکانه‌ها که بتوان به تصمیم آنها اعتماد کرد.

این البته همان استدلالی است که در طول تاریخ برای توجیه استعمار، دیکتاتوری، انکار حق فقرا و امثال آن استفاده شده است.

بعد از جنگ جهانی اول بیشتر افراد بالای سن قانونی پس از سالها مبارزه در بیشتر کشورهای غربی حق رای پیدا کردند. این باعث شد که وظیفه دستکاری افکار توده‌ها و اطمینان از اینکه آنها کنترل را به دست نمی‌گیرند به الویت فوتی و فوری برنیز و مشتریانش تبدیل کرد.

آنچه برنیز بدون پرده پوشی درباره دیدگاهش در باره توده‌ها نوشته تکان‌دهنده است. شاید بسیاری از افراد طبقه حاکم با دیدگاه‌های او موافق باشند اما افراد خیلی کمی علنی آن را بیان می‌کنند.

دومین باور اصلی برنیز این بود که دیدگاههای زیگموند فروید بنیانگزار سرشناس روانکاوی را می‌توان برای دستکاری موثر افکار عمومی در ابعاد وسیع بکار گرفت. فروید دایی برنیز بود و پدر برنیز برادر زن فروید بود.

برنیز بخصوص به ایده ناخودآگاه دایی‌اش علاقه داشت. فروید بر این باور بود که انگیزه افکار و اعمال مردم -که اغلب خود از آن آگاه نیستند- نیروهایی است در ناخودگاه آنها که فراموش یا سرکوب شده‌اند. به عقیده فروید عواطفی که در ناخودآگاه یافت می‌شوند اغلب خشن یا ترسناک هستند و منشا نیاز یا منشا جنسی دارند. به گفته یکی از متخصصان روانکاوی، ناخودآگاه را "غریزه در ابتدایی بعد معنایی‌اش" هدایت می‌کند.

در حالی که فروید سعی می‌کرد از دانش خود برای درمان مردم استفاده کند، خواهرزاده‌اش همان دانش را برای دستکاری ذهن مردم به کار گرفت، با هدف قرار دادن ناخودآگاه بجای ذهن عقل‌اندیش.

آن برنیز دختر او گفته که پدرش فکر می کرد توده‌ها "ممکن است به آسانی به فرد اشتباه رای بدهند یا چیز غلطی بخواهند، بنابراین باید از بالا هدایت شوند اما می‌توان به عمیقترین امیال و ترسهای افراد دسترسی پیدا و از آن برای اهداف خود استفاده کرد."

برنیز بیشتر برای شرکت‌های بزرگ کار می‌کرد. او یکی چهره‌های محوری تغییر بزرگی بود که در قرن بیستم در اقتصاد کشورهای غربی اتفاق افتاد؛ پیدایش مصرف‌گرایی. او مردم را قانع کرد که مصرف کننده باشند، فقط چیزهایی را نخرند که نیاز دارند بلکه چیزهایی را بخرند که می‌خواهند یا آرزویش را دارند.

یکی از نخستین مثالهای کار برنیز وقتی بود که رئیس شرکت عظیم توتون آمریکا به او گفت چون سیگار کشیدن زنان در ملاعام ناپسند شمرده می‌شود آنها نیمی از بازار بالقوه خود را از دست می‌دهند و از برنیز خواست کاری برای آن انجام دهد.

برای این کار برنیز آبراهام بریل روانکاو فرویدی را به کار گرفت. بریل به برنیز گفت که سیگار نماد قدرت مذکر است. اگر زنان بتوانند آن را نماد قدرت و استقلال خود ببینند، شروع می‌کنند به سیگار کشیدن. سیگار باید برای زنان به مثابه مشعل آزادی درآید.

برنیز ترتیبی داد تا تعدادی دختر جوان شیک‌پوش در جشنواره عید پاک نیویورک شرکت کنند و همه آنها با اشاره او همزمان سیگاری را روشن کنند.

برنیز از قبل ترتیبی داده بود که این زنان "فعالان حقوق زنان" معرفی شوند و تیتر پوشش خبری در تمام آمریکا این باشد، "مشعل آزادی". میلیونها زن به سیگار کشیدن روی آوردند.

در سال ١٩٥٤ برنیز در سرنگونی دولت گوآتمالا نقش اساسی داشت. او برای شرکت عظیم یونایتد فروت کار می‌کرد که از سیاستهای رئیس جمهور کشور، جاکوبو آربنز که با رای مردم انتخاب شده بود ناراضی بود.

با این که آربنز نه کمونیست بود نه ارتباطی با اتحاد جماهیر شوروی داشت، برنیز افکار عمومی آمریکا را قانع کرد که آمریکا در گوآتمالا با تهدید شوروی طرف است. او ترس ناخودآگاه مردم آمریکا را برانگیخت و این کار را با گمراه کردن رسانه‌های آمریکا انجام داد. بعدها یکی از گزارشگران نیویورک تایمز در این باره گفت: "رسانه‌های مهاجم و کم اطلاع آمریکا به شکل‌گیری افکار عمومی احساسی کمک کردند. این به نوبه خود بر دولت تاثیر گذاشت."

به نوشته لری تای، زندگینامه نویس برنیز، "او کاملا فهمید که کودتا وقتی اتفاق می‌افتد که وضعیت مردم و رسانه‌ها اجازه وقوع کودتا را بدهد و او آن وضعیت را ایجاد کرد. او واقعیت را از نو شکل‌ می‌داد و افکار عمومی را طوری تغییر می داد که غیردموکراتیک و گمراه کننده بود."

از ١٩٥٤ در گوآتمالا تا به حال تکنیک برنیز -دشمنی را خلق و بعد شکست آن را طلب کن- بارها استفاده شده است.

برنیز همچنین گفته شده که آیزنهاور رئیس جمهور آمریکا را قانع کرد که ترس از کمونیسم باید القا و ترغیب شود چرا که برانگیختن ترس‌های غیرعقلانی، مردم به آمریکا وفادارتر خواهد کرد. برخی معتقدند که بعضی دولتها اکنون در تهدید تروریسم به همان دلیل اغراق می‌کنند.

آدام کرتیس مستندساز سرشناس بریتانیایی می‌نویسد: "در دهه ١٩٨٠، ایده‌های برنیز دیگر جا افتاده بودند." در همین زمان بود که ابتدا مارگارت تاچر و بعد رونالد ریگان دوران نولیبرالیسم را در غرب شروع کردند.

مارگارت تاچر زمانی گفته بود: "چیزی به اسم جامعه وجود ندارد." این توصیف جامعه‌ای بود که برنیز به خلق آن کمک کرده بود؛ جامعه‌ای که بسیاری افراد به این باور رسیده‌اند که خواسته‌ها و احساسات آنها مهمترین چیز عالم است و برای جامعه یا اهمیتی قائل نیستند یا اهمیتی کمی به آن می‌دهند.

در سال ٢٠١٦ هم اساس مبارزات انتخاباتی دونالد ترامپ که او را به ریاست جمهوری رساند آموزه‌های برنیز بود. ترامپ در واقع برای جذب عقلانیت رای‌دهندگان تلاشی نکرد، در عوض از قویترین و خطرناکترین نیروهای ناخودآگاه یعنی ترس و نفرت بهره‌برداری کرد.

برنیز به دنیا راه دستکاری موثر افکار عمومی را نشان داد؛ مردم باید کاری را بکنند که آنها که پول و قدرت دارند می‌خواهند؛ چیزی را که لازم ندارند بخرند و کسی را انتخاب کنند که حافظ منافع آنان نیست یا دنباله‌رو رهبران قدرتمند باشند.

دو نقل قول از برنیز هست که می‌توانست در یکی از رمان‌های جورج ارول آمده باشد:

"سواد همگانی قرار بود به عوام آموزش دهد که چگونه محیط اطراف خود را کنترل کنند. اما به جای ذهن، سواد همگانی به عوام مُهری داده که جوهر آن شعارهای تبلیغاتی، قواعد سردبیری، داده‌های علمی، موضوعات پیش افتاده روزنامه‌های زرد و کلیشه‌های تاریخی است و از تفکر اصیل کاملا بی‌بهره است. مُهر هر فرد کپی مُهر میلیون‌ها نفر دیگر است، بنابراین وقتی این میلیونها نفر در معرض یک محرک مشخص قرار بگیرند، همگی جوهر یکسان دریافت ‌کنند."

"پروگاندا جهانی و مستمر است و در کلیت خود افکار عمومی به انضباط در می‌آورد؛ جزء به جزء مثل ارتشی که سربازانش را به انضباط در می‌آورد."

اکنون ما هر روز بلا انقطاع در معرض تبلیغاتی هستیم که ذهن نقاد را دور می‌زنند و ناخودآگاه ما را هدف قرار می‌دهند. صاحبان قدرت هر روز از تکنیک‌های بسیار موثر برنیز استفاده می‌کنند. این بخشی از زندگی امروزی ما است.


۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
بهروز

گیشا

فرصتی شد تا کتاب خاطرات یک گیشا (Geisha) رو به اتمام برسونم

گیشاها در واقع زنان خودفروش ژاپنی هستند

ژاپنی ها دو نوع روسپی دارند. اگر فرد قیافه معمولی داشته باشه، یک روسپی معمولی میشه

اگر هم بر و رویی داشته باشه، نزد یک سری دلاله! آموزش هایی میبینه تا مردان ثروتمند رو شکار کنن!

قبلش از کتاب تعریف شده بود، اما من اصلا نپسندیدم

عمرم بیهوده برای خوندن یک کتاب 650 صفحه ای هدر رفت

به هیچ وجه ارزش خوندن نداشت

خلاصش این هست که دو خواهر توسط پدرشون فروخته میشن. اون ها رو از دهاتشون به کیوتو میبرن

یکیشون میشه گیشا. اونیکی هم روسپی معمولی

روسپیه فرار می کنه و معلوم نمیشه کجا رفت

گیشا بزرگ میشه. با مردان متعدد رابطه میگیره و آخر هم با رئیس! چندسالی زندگی می کنه

و بعدش مهاجرت می کنه امریکا

همین


به نظرم اواخر کتاب مثل فیلم های ایرانی یک دفعه، سر و تهش رو هم آوردن

بقیه کتاب هم اباطیل هست. بیشتر حرف های خاله زنکی!

فکر کنم بیشتر فروش کتاب در آمریکا هم به خاطر انتظار جذابیت داستان برای مردم بوده

برای من که هیچ جذابیتی نداشت


----

عکس زیر از منوی غذای یک مهمانی اشرافی ایرانی در 130 سال پیش

خیلی هاش رو من نخوردم هنوز!



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
بهروز

اعتماد

خوندن این مطلب هیچ جذابیتی نداره. وقتتون رو تلف نکنید

-------

اعتمادالسلطنه در آخرین یادداشتش مینویسه



و بعدش هم افتاد و مرد! و نتونست این قصه طولانی مدنظرش رو بنویسه!


دیشب خاطرات عین السلطنه رو می خوندم. روایت عین السلطنه از این جلسه عمارت خورشید و حرف اعتمادالسلطنه این هست



این مطلب صرفا جهت ثبت بود. چون بعدا لازمم میشه!


پ ن1، عمر دست ما نیست. از یک ساعت دیگه مون هم خبر نداریم. آدم باشیم!


پ ن2، داستان اصلی سر ضرب سکه مس، به مقدار بسیار زیاد توسط نائب السلطنه بوده (که حاجی امین الضرب عاملش بود) که باعث شده ارزش اون در مقابل سکه طلا و نقره بسیار کم بشه و مردم دچار ضرر و زیان بسیار بشن و در بعضی شهرها شورش شده بود


پ ن3، نمیدونم چرا ناخوداگاه یاد الان می افتم. یعنی اگر به جای حاجی، بنویسیم ... و به جای اصفهان بنویسیم سرخه سمنان، بقیش تقریبا همینطوره. نائب السلطنه با ضرب زیاد سکه مسی، ارزش پول رو پایین آورد و نابود کرد؛ الان هم با چاپ زیاد پول کاغذی!


پ ن4، ظاهرا اون زمان هم آقازاده های فراری وجود داشتن. فقط به جای کانادا، میرفتن فرانسه!


۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
بهروز

برده

امروزه 136000 برده در انگلستان زندگی می کنند!!!


منبع

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱
بهروز