خوندن این مطلب هیچ جذابیتی نداره. وقتتون رو تلف نکنید

-------

اعتمادالسلطنه در آخرین یادداشتش مینویسه



و بعدش هم افتاد و مرد! و نتونست این قصه طولانی مدنظرش رو بنویسه!


دیشب خاطرات عین السلطنه رو می خوندم. روایت عین السلطنه از این جلسه عمارت خورشید و حرف اعتمادالسلطنه این هست



این مطلب صرفا جهت ثبت بود. چون بعدا لازمم میشه!


پ ن1، عمر دست ما نیست. از یک ساعت دیگه مون هم خبر نداریم. آدم باشیم!


پ ن2، داستان اصلی سر ضرب سکه مس، به مقدار بسیار زیاد توسط نائب السلطنه بوده (که حاجی امین الضرب عاملش بود) که باعث شده ارزش اون در مقابل سکه طلا و نقره بسیار کم بشه و مردم دچار ضرر و زیان بسیار بشن و در بعضی شهرها شورش شده بود


پ ن3، نمیدونم چرا ناخوداگاه یاد الان می افتم. یعنی اگر به جای حاجی، بنویسیم ... و به جای اصفهان بنویسیم سرخه سمنان، بقیش تقریبا همینطوره. نائب السلطنه با ضرب زیاد سکه مسی، ارزش پول رو پایین آورد و نابود کرد؛ الان هم با چاپ زیاد پول کاغذی!


پ ن4، ظاهرا اون زمان هم آقازاده های فراری وجود داشتن. فقط به جای کانادا، میرفتن فرانسه!