دیشب بی خوابی زده بود به سرم

خاطرات محمدحسن خان اعتماد السلطنه رو مطالعه می کردم

جناب اعتماد السلطنه شب ها سر شام ناصرالدین شاه میرفت و براش کتاب می خوند!

بگذریم

مکررا آقای اعتمادالسلطنه از توجه بیش از حد ناصرالدین شاه به کودکی به نام ملیجک ثانی (عزیزالسلطان) گلایه می کنه

و همیشه میگه این کودک چرک و کثیف فلان کار رو کرد و بهمان رفتار رو نشون داد

مثلا اعتمادالسلطنه در جایی گفته : تمام قد و قامتش زیاده از یک ذرع (متر) نیست ـ صورتی بسیار زشت و جبهه‌ای بسیار سبزه دارد... ابروی سیاه از هم گشوده ـ دهان بی‌اندازه گشاده ـ کله از تناسب بزرگ‌تر و چند سالک در صورت ـ دماغ چون برج و کثافت لباس و بدن به حدی است که غالبا از عفونت، به خصوص در تابستان کسی نمی‌‏تواند از نزدیک او عبور کند...

من فکر می کردم چون از این بچه خوشش نمی آد؛ مدام بهش میگه چرک و کثیف

تا این که امروز قبل ناهار، یه نوشته ای از خود این بچه (در هنگام بزرگسالیش) خوندم که برام جالب بود

ملیجک ثانی میگه: یکی از کارهای سخت من رفتن به حمام بود، مخصوصا در ایام طفولیت که خیلی به نظرم سخت می‌رسید که به حمام بروم، هر دو ماه گاهی یک مرتبه حمام می‌رفتم. سر و صورتم را هم نمی‌شستم، سرم پر مو بود، آن وقت‌ها معمول نبود که مردها مخصوصا بچه‌ها موی سرشان را کوتاه کنند. موهای زیاد و پرپشت داشتم. اغلب موهای سرم نیز چرب بود، زیرا غذا خوردن در آن زمان با کارد و چنگال معمول نبود و با دست غذا می‌خوردند، من هم بچه بودم و با دست غذا می‌خوردم. شاید هنگام غذا خوردن سرم می‌خارید، آن وقت با همان دست‌های چرب سرم را می‌خارانیدم. این بود که سرم دایما چرب و کثیف بود و معلوم است که با این کثافت شپش هم تولید می‌شود. صورت نشسته، موهای شانه نکرده و سر پر شپش و بی‌نهایت کثیف بودم. با تمام این احوال شاه مرا در بغل می‌گرفت و مرا می‌بوسید و ابدا به رویم نمی‌آورد که کثیف هستم.


ملیجک همین پسری هست که سرپا ایستاده

سمت راست هم ناصرالدین شاه

سمت چپ هم اعتمادالسلطنه در حال خواندن چیزی برای شاه