شنبه به همراه مشتی از هم‌قطاران برای مصاحبه به مرکز مورد نظر مراجعه کردم


کمی کنجکاوی به خرج دادم و برای فراموش کردن شرایط مصاحبه، نزدیک خانم منشی که مدارک و رزومه‌ها رو تحویل می‌گرفت نشستم


تقریبا مدارک همه دوستان رو دیدم. خیلی‌هاشون از من وضع بهتری داشتن


یه بنده خدایی بود که 28 مقاله ISI منتشر شده در الزویر و اسپرینگر داشت. کلی هم مدرک دیگه جمع کرده بود


البته همه چیز به رزومه نیست و این ها سقف امتیازات مشخصی دارن


مثلا مقالات حداکثر 30 امتیاز دارن و شما 100 تا مقاله هم داشته باشید، با کسی که 10 مقاله داشته باشه، خیلی فرقی نداره


بعدش هم مصاحبه انجام شد که من چندان رضایت ندارم از اون


نه به خاطر سختیش که اصلا سخت نبود. مشکل من بودم که مطالعه نداشتم


سوالاتی از واحدهایی رو که قبلا با نمره 20 پاس کرده بودم، از من پرسیدن


اما مثل خر در گل گیر کردم


مقصر فقط خودمم که مطالعه نداشتم


قبل مصاحبه از این نگران بودم که این مقدار جزئی اعتبار و آبروی علمی که دارم به فنا نره


که رفت!


بعد از اتمام مصاحبه و خداحافظی با دوستان


به خونه سامان رفتم که در پست آینده در مورد اون مینویسم