اصل داستان اینجا


آقا من مدرسه هم که میرفتم، انشاهامو یکی دیگه مینوشت!


علی الحساب داشته باشید اینو

++++++++++++++++++


در همین فکر بود که ناگهان کامیونی سر رسید و سوپی را به کتلت تبدیل کرد!

---
اسقف ریچاردسون به ارامی به سوی کلیسا میرفت که سوپی را دید و به او گفت: مرد! نمی خواهی کاری با روزانه 10 دلار مزد و خوراک و جای خواب داشته باشی؟ ما به یک کارگر تمام وفت نیازمندیم!