داشتم بلاگ گردی میکردم که متن یکی از دوستان رو دیدم. ایشون نوشته بود نمیتونه اسلام رو به خاطر پذیرش برده داری ببخشه


به نظر من اشکال کار اینجا هست که ایشون انتظار داره اسلام بر اساس ایده آل های ذهنی و طرز تفکر قرن 21 ایشون برنامه هاش رو تنظیم کرده باشه


ببینید دوستان؛ جنگ یه واقعیت زندگی بشر هست. اینطور نیست که بگیم چون ما با کسی کاری نداریم، پس دیگران هم با ما کار ندارند


چه در گذشته و چه در زمان حال، بسیاری از موارد؛ جنگ یک راه برای تثبیت قدرت در داخل کشور هست!


مثلا در تاریخ خودمون هم هست که آقایی به نام کراسوس، یکی از سه کنسول روم بوده (در روم گاهی سه نفر به طور همزمان بر کشور حکومت میکردن. مثلا در این زمانی که دارم ازش صحبت می کنم، کراسوس، پمپی و سزار، مشترکا حاکم روم بودند و هر کدوم بخشی رو کنترل می کردند)


خوب؛ کراسوس دوست داشته سایر شرکای حکومتی رو کنار بزنه. بهترین راه برای رسیدن به این هدف چی بوده؟ حمله به یه کشور دیگه و کسب پیروزی و شهرت و افتخار برای روم!


کراسوس به ایران حمله کرد تا با کسب افتخار، دیکتاتور روم بشه. از اونور هم ژولیوس سزار به گل (فرانسه امروزی) حمله کرد و .... سزاز تونست فرانسه رو بگیره. اما ما سر کراسوس و پسرش رو واسه سنای روم فرستادیم، تا درس عبرتی شود برای دیگران! و بدونن یه من ماست، چقدر کره داره!


یا امروزه میبینیم که شاهزاده جوان سعودی هم با همین دیدگاه یه روز به یمن حمله کرد، یه روز می خواست قطر رو بگیره (که از شانس بدش، پایگاه بزرگ آمریکا تو قطر هست و ریسکش زیاد بود) و ...


خوب بالاخره چه خواسته، چه ناخواسته ما درگیر جنگ خواهیم شد.


مثلا روم به شهرهای مرزی ما حمله میکرد. فرضا شهر نصیبین رو هم میگرفت و روستاها و شهرک های اطرافش رو به خاک و خون میکشید. ما باید چیکار می کردیم؟


خوب طبیعیه که یه تعداد سرباز (بسته به توان اقتصادی کشور) آماده بشن و به سمت مرز حرکت کنن تا متجاوز رو سر جاش بنشونن


اون موقع هم مثل الان نبوده که سوار هواپیما یا قطار بشن و نزدیک نصیبین، پیاده بشن!


سربازها با زن و بچه ! راه می افتادن تا برن جنگ! خوب اون ها هم مثل همه مردها نیازهایی داشتن که باید رفع میشد. جنگ هم معلوم نبود کی تموم میشه


یه وقت میرفتن جنگ و مثلا دشمن، تشریف میبرد توی یه دژ و این ها مجبور بودن ماه ها و گاهی سال ها، اونو محاصره کنن. غیر از این، خود مسافت ها هم طولانی بود و ماه ها طول میکشید


اگر اشتباه نکنم در لشکرکشی که منجر به جنگ قادسیه شد، سپاه ایران 250,000 نفر بود که فقط 80,000 نفرشون سرباز بودن!


خوب این لشکر با این همه آدم راه می افتاد و میرفت. گاهی پیروز میشد. گاهی هم شکست می خورد


تو شکست، بخشی از نیروها کشته میشدن و بیشتر نیروها یا در میرفتن، یا اسیر میشدن


خوب فرض کنیم در یکی از این جنگ ها 100,000، اسیر دست مون افتاده. توش هم مرد هست. هم زن. هم بچه


باید چیکارشون کنیم؟ نون اضافه هم نداریم به این همه آدم بدیم. ولشون هم بکنیم، دوباره جمع میشن و میان سراغمون. اتفاقا این دفعه انگیزه بیشتری هم دارن. چون هم از شکست قبلی درس گرفتن و طرز جنگیدن ما رو دیدن و هم این که آشناهاشون رو ما کشتیم و با ما پدرکشتگی هم دارن!


برای رفع این مشکل، راه حل های مختلفی موجود بوده. مثلا هیتی ها، همه اسرا رو میکشتن. یه تعدادیشون رو هم به سیخ!!! میکشیدن.


یعنی یک عدد سیخ رو به ما تحت (مردان)، مهبل (زنان) فرو میکردن و از دهانشون خارج میکردن و این ها رو میذاشتن سر مرز! تا سایرین عبرت بگیرن و حمله نکنن!



یا در مورد دیگه، آشوری ها واسه این که خیالشون راحت باشه، نه تنها همه مردم مغلوب (زن، مرد، بچه) رو میکشتن و شهر ها رو با خاک یکسان می کردن (جوری که بشه گندم کاشت!!!)، حتی به حیوانات هم رحم نمی کردن و همه رو می کشتن! رو زمین ها هم نمک میپاشیدن تا بازماندگان احتمالی، نتونن چیزی هم کشت کنن !


خوب، در شرایطی که نمیشه نیروی اسیر دشمن رو آزاد کرد، کشتنش هم انسانی نیست. باید چیکار کرد؟


به نظرم راه حل اسلام، منطقی هست. این افراد وارد خونه و زندگی مسلمانان میشدن. پراکندگی شون در جاهای مختلف از اتحاد و دردسرسازی اون ها جلوگیری می کرد. یک مدتی می موندند. با شرایط جدید آشنا میشدن و به دلایل متعددی. مثل احسان و نیکی و یا حتی کفاره روزه خواری، آزادی خودشون رو بدست می آوردن


راه حل دیگه ای به نظرتون میتونست وجود داشته باشه؟


---
به نظر من،  بخش عمده دیدگاه منفی ما به برده داری، یه خاطر هالیوود هست. که دائما اربابانی رو شلاق به دست دیدیم. اما به نظر من اوضاع اینطوری نبوده. برده ها، مثل اموال و دارایی بودن و معمولا بهشون صدمه نمی زدند. همونطور که الان کسی به خونه و ماشینش صدمه نمیزنه

در ضمن، مگه برده دارا کیا بودن؟ آدم های عادی مثل من و شما. اکثر افراد یک یا چند برده داشتند. همونطور که من و شما و خیلی ها، دل سر بریدن مرغ رو ندارن، مسلما اون زمان هم دل شلاق زدن رو نداشتن.

اسلام، حقوق برده ها رو مکتوب کرد. اون ها حقوق قانونی داشتند. اینطور نبود که هر کسی هر کاری خواست بتونه با برده اش بکنه. از اون ها در دوره پیری و ازکار افتادگی باید مراقبت میشد و ...

علاوه بر اون، در موارد مختلف توصیه اخلاقی به رعایت حقوق برده ها میشده. اون داستان امام علی (ع) رو خیلی هاتون شنیدین که به همراه برده جوانش به بازار رفت تا پیراهن بخرند. امام پیراهن گرانتر رو به برده داد، چون جوان تر بود. بیشتر رابطه شبه پدر و فرزندی هست تا چیز دیگه

در اسلام هم ما شورش بردگان نداشتیم (بر خلاف روم و ... داستان اسپارتاکوس رو که خودتون میدونید) که باز هم به نظرم میتونه نشون دهنده این باشه که اوضاعشون بد نبوده!