سال ها پیش خونواده ای در همسایگی ما زندگی میکردن که شامل یک زوج کهنسال، دو پسر و یک دختر بودن

یه خونه ویلایی بزرگ، حیاطی دلگشا و وسیع، درختان میوه و یک درخت گردوی بسیار بسیار بزرگ!

وضع مالی پیرمرد خوب بود و برای پسرهاش مغازه خرید و هر کدوم به یه تجارتی مشغول شدن و رفتن سر خونه زندگی خودشون

اما دختره یه کم شیطون و سر به هوا بود

یه بار گم شد و سه روز ازش کسی خبر نداشت!

معلوم شد به همراه دوست پسرش (اون زمون ها مثل الان نبود. دوست پسر داشتن یه چیزی در مایه های روسپی بودن! بود) رفتن شمال

پدره هم دختره رو به زور به همون پسره داد و پرتش کرد بیرون

پیرمرد معتاد بود و تریاک میکشید

ما که تریاکی نداشتیم، اما میگن تریاکیا باید غذای مقوی بخورن تا بدنشون ضعیف نشه!

ایشون هم چندوقت یک بار یک عدد بره چاق و چله رو میاورد خونه و سرش رو میبرید و به همراه پیرزنه میزدن بر بدن

گوشت این که تموم میشد میرفتن سراغ بره بعدی!

وضعشون خوب بود اما در حدی نبود که مخارج تقویت! پیرمرده رو تامین کنه

برای همین پیرمرده و پسربزرگ پنهانی به تفاهم رسیدن که خونه ویلایی شون به نام پسر بزرگ زده بشه و هزینه های پیرمرده رو پسر گرامی بده

این داستان ادامه داشت تا سه چهارسال بعد پیرمرده مرد

پیرمرده وصیت کرده بود تا زمانی که پیرزنه زندست، بچه ها میراث خونواده رو تقسیم نکنن

علی الظاهر هم بچه ها گوش کردن

کم کم پسر بزرگ کارش خیلی رونق گرفت و چندتا مغازه جدید باز کرد و مثل قدم به مادرش سر نمیزد

پسر کوچیک از فرصت استفاده کرد و به بهانه تنها بودن مادر، خونه و زندگی رو ول کرد و اومد پیش مادرش زندگی کرد!

نگو آقا در همسایگی خونه مادرش یه زن دیگه گرفته!

یه مدت گذشت و پسر کوچیکه زیرپای مادرش نشست که من دارم ازت نگهداری می کنم و الخ. خونه رو به من بده!

با استشهاد محلی و (شاید هم رشوه)، یه سند به نام خودش گرفت!

بعد یه مدت پسر بزرگ فهمید که پسر کوچیکه رفته و سند گرفته. رفت شکایت کرد که سند اون خونه به اسم من بوده!

هیچی دیگه، یه روز خونواده های دوتا پسر اومدن به خونه پیرزنه و دعوا و داد و جیغ و الخ!

این وسط برادربزرگه با یه چوب میزنه تو ملاج برادر کوچیکه!

آمبولانس و آژان کشی میشه و در این حین، زن دوم پسر کوچیکه (که همسایه بوده و به صورت خاله زنکی اوضاع رو پایش میکرده!) میبینه شوهرش رو به صورت افقی از اون خونه خارج کردن و خون از سر و روش روانه

یه جیغ و داد جدید اضافه میشه! که کی شوهر منو کشت؟ کی بابای دوقلوهای منو کشت؟!

نیازی به گفتن نیست که همونجا هووها همدیگه رو میبینن و غیر از گیس و گیس کشی خودشون، چندتایی هم ضربه به شوهر مشترکشون میزنن که اون بدبخت غیر از شکستگی سر، دچار شکستگی دنده ها هم میشه!

چند روز بعد هم پسر بزرگه میره و با آژان میاد مادرشو از خونش بیرون میندازه! (سند به اسمش بود دیگه. اعتقاد داشت مادر و برادرش برضدش توطئه کردن)

پسر کوچیکه هم که خونوادش از هم پاشیده بود و به فنا رفته بود

پیرزنه مجبور میشه بره خونه دختری که 25 سال بود بیرونش کرده بود

یک ماهی پیش دختر و دامادش میمونه و 3 روز قبل هم دق مرگ میشه!


نتیجه اخلاقی

1- اعتیاد دشمن خانواده! اون لامصب رو مصرف نکنین که به خاطر مخارجش خونوادتونو به فنا بدین!

2- گیرم پدر و مادرتون بد. نندازینشون گوشه خیابون!

3- سعی کنید هر طور شده خودتون کارای شخصی پدر و مادر زمین گیرتونو انجام بدین. چند روز آخر رو پیرزنه فلج شده بود. چون دخترش هم کارمند بود، گاهی دامادش پوشکش رو عوض می کرد! ظاهرا پیرزنه از این مسئله در رنج و عذاب زیادی بوده!

4- ...