هنوز صبحانه از گلوم پایین نرفته بود که اعضای خونواده یک عدد آسیاب برقی کوچیک


و ظرف هایی حاوی انواع ادویه نساییده رو جلوم گذاشتن و فرمودند تا من برم خونه نرگس خانوم. این ها رو تعیین تکلیف کن!


من در عمر شریف و پربارم! تاکنون چنین کاری نکرده بودم! کمی تخم خلفه (خرفه؟) رو توی آسیاب ریختم و در حالی که داشتم درپوش دستگاه رو بهش نزدیک می کردم و تو فکر بدهی یه آقا شجاع بودم، دکمه روشن کردن رو فشار دادم! مسلم هست که به نیروی گریز از مرکز توجه نداشتم.


هیچی دیگه. صبح تاحالا دارم خونه رو جارو برقی میکشم و هنوز هم بذر خلفه اینجا و اونجا دیده میشه!